حس و حال ما در ماه دوم آترین . . .
دردونه ی مامان این روزامون خیلی زود میگذره،خیــــــــــــــــــــــــلی. . . میترسم قدرشون رو خوب ندونسته باشیم، نگرانم که نکنه حسرت کار نکرده یا کرده ای رو در آینده بکشم. این لحظه ها هیچ وقت دیگه ای بین من و بابایی و تو تکرار نمیشه. به اندازه ی تموم عمرم میخوام این لحظه ها رو تو وجودم ثبت کنم. میخوام با هر نفسم بوی دلچسبت رو تو عمق وجودم محبوس کنم تا برای تموم عمرم حس مادرانه ای رو که با این بو بهم دست میده تو ذهنم حک بشه. فراموشم نشه که با چه لذتی از شیره ی جونم بهت غذا و با تمام شوقم نگاهت میکنم. فراموشم نشه که تو همین مدت کم چقدر بهت دلبسته شدم، دلبسته نه؛ به معنی واقعی کلمه وابسته ات شدم. وابستگی من به استشمام بوی...








